هر از گاهی کسی می‌پرسد که حالا که همه‌چیز را می‌شود ترجمه کرد، چه لزومی دارد آدم وقت بگذارد و یک زبان تازه یاد بگیرد؟ سؤال منصفانه‌ای است، ولی جوابش از چیزی که فکر می‌کنیم جالب‌تر است.

یاد گرفتن یک زبان فقط برداشتن یک ابزار ارتباطی نیست. وقتی زبان تازه‌ای یاد می‌گیرید، انگار یک پنجره‌ی تازه به دنیا باز می‌کنید. آدم‌هایی را می‌فهمید که قبلاً صدایشان برایتان فقط سر و صدا بود، فیلم‌ها و کتاب‌ها را بی‌واسطه می‌بینید و می‌خوانید، و کم‌کم متوجه می‌شوید که هر زبان دنیا را کمی متفاوت می‌بیند.

یک فایده‌ی کمتر گفته‌شده هم هست: زبان تازه ذهن را تمرین می‌دهد. وقتی مغز مجبور می‌شود بین دو زبان رفت‌وآمد کند، انعطاف‌پذیرتر می‌شود. خیلی‌ها می‌گویند بعد از مدتی حتی حافظه‌شان بهتر شده.

فایده‌ی عملی‌اش را هم نباید دست‌کم گرفت. یک زبان دوم می‌تواند در کار، در سفر و در تحصیل درهایی را باز کند که قبلاً بسته بودند. ولی تجربه‌ی ما این است که آدم‌هایی که فقط برای فایده شروع می‌کنند زود خسته می‌شوند. آن‌هایی می‌مانند که کم‌کم از خود مسیر لذت می‌برند.

پس اگر مدتی است به یاد گرفتن زبانی فکر می‌کنید ولی هی عقب می‌اندازید، شاید بهترین زمان همین حالا باشد. لازم نیست از اول هدف بزرگی داشته باشید؛ کنجکاوی برای شروع کافی است.