همهمان آن روزهای اول را میشناسیم؛ پر از انرژی، با کلی برنامه. ولی انگیزه مثل بنزین است، تمام میشود. و درست همانجاست که خیلیها زبان را رها میکنند و فکر میکنند برای این کار ساخته نشدهاند.
اشتباه از همینجا شروع میشود؛ اینکه فکر کنیم باید همیشه با شوق درس بخوانیم. کسانی که به نتیجه میرسند آنهایی نیستند که همیشه انگیزه دارند، آنهاییاند که حتی بیانگیزه هم سر کلاس میآیند و همان بیست دقیقهی هر روز را انجام میدهند.
وقتی انگیزهتان افت کرد، به جای اینکه کلاً قطعش کنید، کارتان را کوچک کنید. آن روزها فقط پنج دقیقه لغت مرور کنید یا یک قطعهی کوتاه گوش بدهید. مهم این است که رشته پاره نشود؛ چون وصل کردن یک رشتهی پارهشده سختتر از نگهداشتن یک رشتهی نازک است.
یک ترفند هم این است که پیشرفتتان را ببینید. گاهی انگیزه کم میشود چون حس میکنیم جایی نرسیدهایم. برگردید و چیزی را که سه ماه پیش نوشته یا گفتهاید نگاه کنید. تفاوت معمولاً بیشتر از چیزی است که فکر میکنید و همین دلگرمتان میکند.
پس افت انگیزه را نشانهی شکست نگیرید. این اتفاق برای همه میافتد و بخشی از مسیر است. کاری که شما را از بقیه جدا میکند این نیست که هیچوقت انگیزهتان کم نشود، بلکه این است که در همان روزها هم دست نکشید.