شاید بهترین انگیزه برای یاد گرفتن یک زبان، فکر سفر به جایی باشد که آن زبان را حرف می‌زنند. و جالب اینجاست که سفر و زبان رابطه‌ای دوطرفه دارند؛ هرکدام آن یکی را پررنگ‌تر می‌کند.

وقتی حتی چند جمله از زبان مقصد را بلد باشید، سفرتان کاملاً عوض می‌شود. می‌توانید نان از نانوایی محله بخرید، راه را بپرسید، با مردم محلی دو کلمه حرف بزنید. همین تعامل‌های کوچک، سفر را از تماشای صرف به یک تجربه‌ی واقعی تبدیل می‌کنند.

از آن طرف، هیچ‌چیز به اندازه‌ی نیاز واقعی زبان را در ذهن جا نمی‌اندازد. وقتی مجبور باشید برای خریدن یک بلیط جمله بسازید، آن جمله را دیگر هیچ‌وقت فراموش نمی‌کنید. چند روز در یک محیط واقعی گاهی بیشتر از ماه‌ها کلاس جلو می‌اندازد.

لازم هم نیست منتظر یک سفر بزرگ بمانید. می‌توانید همین حالا طوری تمرین کنید که انگار دارید برای سفر آماده می‌شوید؛ جمله‌های پرکاربرد سفر را یاد بگیرید، موقعیت‌های واقعی را تمرین کنید، و خودتان را در آن صحنه‌ها تصور کنید. این کار هم تمرین را جذاب می‌کند و هم وقتی روز سفر برسد آماده‌اید.

پس اگر دنبال انگیزه‌اید، یک مقصد برای خودتان تجسم کنید. آن تصویر، آن خیابان‌ها و آن گفت‌وگوهای کوچک، می‌توانند همان چیزی باشند که شما را در روزهای بی‌حوصله سر درس نگه می‌دارند.