همه‌ی ما این تجربه را داریم: یک فهرست بلند از لغت‌ها را حفظ می‌کنیم و دو هفته بعد انگار اصلاً آن‌ها را ندیده‌ایم. مشکل از حافظه‌ی شما نیست، از روش است.

لغتی که تنها و بی‌ربط حفظ شود زود می‌پرد. ذهن چیزی را نگه می‌دارد که برایش معنا دارد. وقتی همان لغت را در جمله‌ای بگذارید که به زندگی خودتان مربوط است، ذهن بهانه‌ای پیدا می‌کند که نگهش دارد.

به جای نوشتن «apple یعنی سیب»، جمله‌ای بسازید که خودتان ممکن است واقعاً بگویید. هرچه جمله شخصی‌تر و تصویری‌تر باشد، ماندگارتر است. این کار چند ثانیه بیشتر طول می‌کشد ولی نتیجه‌اش با حفظ خشک زمین تا آسمان فرق دارد.

یک ترفند مؤثر دیگر، مرور با فاصله است. به جای اینکه یک لغت را ده بار پشت سر هم تکرار کنید، آن را امروز، فردا، سه روز بعد و یک هفته بعد مرور کنید. هر بار که درست قبل از فراموش شدن دوباره سراغش بروید، ریشه‌اش در ذهن محکم‌تر می‌شود.

نگران لغت‌هایی که فراموش می‌کنید هم نباشید. فراموش کردن و دوباره یاد گرفتن خودش بخشی از کار است. هر بار که یک لغت را بازمی‌یابید، کمی محکم‌تر سر جایش می‌نشیند.